على ربانى گلپايگانى

140

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

مقصود اين است كه در عالم هستى و دار تحقق و واقعيت ، غير از حقيقت وجود چيز ديگرى نيست كه جداى از وجود داراى آثار واقعى باشد ، زيرا آنچه مىتوان به عنوان غير براى وجود بشمار آورد يكى « عدم » است و ديگرى « ماهيت » ، شكى نيست كه عدم نقطهء مقابل واقعيت و آثار واقعى وجودى است ، و نمىتوان آن را غيرى كه داراى آثار واقعى و وجودى است قلمداد كرد ، و ماهيت نيز چنان كه در فصل چهارم بيان گرديد مفهومى است اعتبارى كه منهاى وجود هيچ واقعيتى ندارد ، بنابراين حقيقت وجود غير ندارد . و اين مطلبى است كه با توجه به اصل « اصالت وجود » بديهى و واضح است . 2 - وجود ، ثانى و دوّم ندارد . مطلب قبل اين بود كه غير از وجود در عالم واقعيت و هستى ، چيز ديگرى نيست ، اكنون بحث اين است كه واقعيت و حقيقت هستى ، دوّم و ثانى ندارد . به گونه‌اى كه دو تا حقيقت وجود باشند كه هردو در اصل حقيقت وجود مشترك بوده و هريك از آن دو ، به خاطر دارا بودن واقعيتى غير از حقيقت وجود از ديگرى ممتاز گردد ، چنين مطلبى باطل است ، زيرا قبلا روشن گرديد كه وجود ، غير ندارد ، در اين صورت نمىتوان دو حقيقت وجود فرض كرد كه هركدام داراى ما به الامتياز واقعى باشد . زيرا ما به الامتياز داشتن فرع اين است كه چيزى غير از حقيقت وجود ، تحقق داشته باشد ولى وجود ، غير ندارد پس ما به الامتيازى غير از وجود تحقق ندارد و در نتيجه دوّم و ثانى براى آن متصور نيست . بنابراين ، اين حكم سلبى نتيجه دو اصل اصالت وجود ، و وحدت حقيقت وجود است ، هرگاه غير از وجود ، چيزى اصالت ندارد و نمىتواند منشأ آثار واقعى باشد ، و نيز وجود يك حقيقت بيش ندارد ، در اين صورت فرض ثانى داشتن حقيقت وجود ، فرضى بىپايه و نادرست است . و به تعبير حكيم سبزوارى دوئيت و كثرت براى يك حقيقت آنگاه متصور است كه واقعيتى غير از آن ، با آن آميخته يا ضميمه